نیومدم از غم غصه یا افسردگیم ناله کنم و نیومدم از خوشحالی هام بنویسم
شاید منظری از زندگی در لحظه زندگی من در بازه کنونی باشه
به نظر من در هر نیازی نکته ای وجود داره که افراد رو به سمتی هدایت می کنه، سمتی که کیفیت و نوع رفتارشون به طور مستقیم و غیر مستقیم اون رو پیش گزینی می کنه
من به حجابی که پیش از این گاه و بی گاه در معبر زندگیم در دنیا در مواجهه با مسائل مختلف میدیدم اعتقادی ندارم چون بر این باورم که ممکنه من اشتباه کنم و هیچ اصراری ندارم بر این افکار پایبند باشم
من میدونم گاهی افسرده، غمگین و یا شاد هستم، متوجه هستم رفتار من در اجتماع با رفتار شخصیم در زندگیم کاملا متفاوت هست و نشونه هایی در من وجود داره که شاید فقط خودم و تعداد کمی از افراد بدونن اما این رو نه نشونه خوب میدونم نه بد، این مدل منه، مدلی که میتونم با نیازهای فکری لحظه ایم جلو برم، من خدایی رو که نمیشناسم و دوست دارم و معتقدم چیزهایی برای فهمیدن و کشف کردن وجود داره و نگاه من مانند همه چیزهایی که در جریان زندگی در حال حرکت هست نسبی هست و از این چیزا
خداروشکر می کنم از این مسائل که برا میلیم پیش میاد دور نیستم و به اندازه ای شباهت دارم باهاش که کم یا زیاد بفهمم چی میگه با این وجود فکر میکنم اون پرده مطلق نگری حول ذهن میلاد ضخیم تره.
او را دوس : ) و شکر خدایی رو که او رو آفرید که من دوسش داشته باشم : )
برچسب:
نویسنده: نیکان رضاپور