خرید بک لینک

خودخوریم دوباره شدید شده، مازوخیسم!

امروز طی تماس تلفنی که با ایران داشتم، خواهرم تو جمع فامیل تلفن و دست به دست کرد و من بیشتر و بیشتر متوجه تغییرات ناشی از تغییر محیط زندگی شدم. فردی که به اپن بودن میشناختمش، بدون اطلاع من گوشی و داد به شوهرش و حتی میخواست گوشی و بدون اطلاع من به شوهر خواهرش هم بده. بماند که طی کوچک ترین مکالمات م تفاوت ها رو به فزاینده ای با خیلی از آدم ها حس میکنم. بحث انتخاب یه اسلوب بین من و بقیه نیست، فقط چیزایی که از ذهنم رد شد و مینویسم.

با خودم گفتم خره، جا اینکه به این چیزا تمرکز کنی، بشین رفتار خودت و هر چند وقت یک بار بنویس و گاهی مرور کن تا اولا خودت و بهتر بشناسی، و دوما اینکه یه طرحی برنامه ای برای رشد فکر خودت بریزی.

به جرات میتونم بگم قبل از مهاجرت حتی یک ذره هم درک نمیکردم چرا افرادی که مهاجرت میکنن از ایران، بر نمیگردن ... الان تازه فهمیدنم داره شروع میشه ...

من تو زندگی به هر چیزی که خواستم رسیدم، یه چیزایی هم کم کم دارم میخوام که باید براش برنامه فکری داشته باشم و تو ذهنم طراحیش کنم تا بهش برسم.

خیلی واقعا عجیبه، قانون جذب توی این دنیا صد در صدی میتونه درست باشه و شاید من اگر در حدود ده سالگی دیسک نوری مستند راز و چندین بار نمیدیدم، هیچ وقت اونقدر خیال پردازی نمیکردم که از یه شهر بسته و خونواده سنتی، انقدر دور شم و مسیر خودم و پیش برم.

به هر حال مرسی خدا، شکرت در همه حال

ببخش اگه نمیفهممت ...

برچسب: نویسنده: نیکان رضاپور تاريخ: چهارشنبه 6 فروردين 1399 ساعت: 18:44

صفحه بندی