بعد مدت ها
-
تاریخ: 1402/8/30 ساعت: 0:32
لحظه هایی پیش میاد که نیاز دارم بنویسم بعد مدت ها اومدم که بنویسم فشار ذهنی بسیار بسیار زیادی رو تحمل میکنم استرس و تنش و دگرگونی بزرگی و درون خودم تجربه میکنم. می دونم پر از اشکال های مخرب هستم و استرس اینکه نمیتونم به درستی با میلاد تعامل کنم خیلی به همم ریخته. از طرفی نمی تونم خوش اخلاق باشم از ط...
Victoria Day, 2023
-
تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 11:57
sometimes that happens, you have no way but talking to yourseld, thinking on your own, and crying in silenceI do not know how yoga can help me, but i feel like i need to do sometimesafter drinking i experience a set f emotions that i should try to understand afterwardsthis is just a try so, I am cry...
new update
-
تاریخ: 1401/12/25 ساعت: 21:38
it has been a long time i have not posted here. lots of things happened to me during the time and lastly i came across an incident that is affecting me everyday more than the day before, you say it gets intensified every single moment that passes forwardThe incident happened to me last Friday; at th...
-
تاریخ: 1401/10/25 ساعت: 18:16
به سختی حالم خوب میشه ... احساس میکنم توان روحیم خیلی کم شده. وقتی ایران بودم و هیچی نداشتم انگیزه م خیلی بیشتر از الان بود. حس میکنم بهترین کار برام اینه که برم توی تراس و خودمو پرت کنم پایین. تو این فاصله یه رقص شادمانه به پاس خاتمه این زندگی بکنم و بعدش از هر چیزی که هست و نیست قطع شم. تمام چیزی ...
June 2021
-
تاریخ: 1401/4/2 ساعت: 12:34
مطلقا هیچ دلیلی برای زندگی کردن ندارم. حالم نه بده نه خوب. البته میدونم بده اما نمیفهممش. دوست ندارم دیگه ادامه بدم به زندگی جرات خودکشی و هم دارم Adblock test (Why?)
به وقت یک روز آگستی
-
تاریخ: 1401/4/2 ساعت: 12:34
روزهایی رو دارم تجربه میکنم که جدیده، اونقدر این حس افسردگی معتاد کننده هست که ترکیبی از جذابیت، تفکر، لذت، دنج بودن، و حتی امیدواری و به همراه داره. راستش حس میکنم استرسی ندارم اما همزمان احساس نمی کنم توی دنیا کار مهمی برای انجام دادن داشته باشم. جرات خودکشی و دارم اما دلم نمیخواد خودکشی کنم. هنوز...
Feb, 2020
-
تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 18:44
خودخوریم دوباره شدید شده، مازوخیسم!امروز طی تماس تلفنی که با ایران داشتم، خواهرم تو جمع فامیل تلفن و دست به دست کرد و من بیشتر و بیشتر متوجه تغییرات ناشی از تغییر محیط زندگی شدم. فردی که به اپن بودن م
Jan 2020
-
تاریخ: 1398/11/23 ساعت: 11:06
توی این مدت اتفاق های خیلی زیادی افتاده ...سرانجام من پوزیشنی که بهش علاقه داشتم رو پیدا کردم، در یک شهر زیبا و دوست داشتنیxa0مثل همیشه آدم ها رو هر پله ای که باشن، پله های بالاتری هست که نیل دارن به او
ریپورت
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 22:29
از اولین باری که اینجا در مورد تصمیمم برای اپلای به خارج کشور نوشتم تقریبا 4 سال تمام میگذره.توی این چهار سال اتفاقات خیلی زیادی افتاد، من بزرگ تر شدم، تصمیم گرفتم اپلای نکنم، زندگیم تغییر کرد و تصمیم
نوامبر 2019
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 22:29
بعد از پستی و بلندی هایی که در این دانشگاه طی کردم، نهایتا فهمیدم به موضوع این کار علاقه مندم، به استاد علاقه مندم، ولی به این گروه و به کورس هایی که قراره بخونم، و به این شهر نه.خیلی داغونم، خیلی است
عنوان ندارد
-
تاریخ: 1398/4/9 ساعت: 16:58
در اینکه من استرس دارم همش شکی نیست، ولی در نامناسب بودن فرآیند اخذ ویزا هم شکی نیستفکر کن طرف دو سال برنامه ریزی و تلاش مستمر داره تا پوزیشن پیدا کنه و پذیرش بگیره، بعد یه نفر که هیچ تخصصی از رشته تو نداره و به قول بنده خدایی اندازه گاو هم از استادی پلن تو سر در نمیاره بیاد ریجکتت کنهمثبت ترین انرژ...
مرداد 97
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 5:03
آدم ها وقتی عصبانی میشن با داد و فریاد آروم میشن ولی وقتی آدم ناراحت میشه،وقتی یه غم ریشه میزنه تو جونش دیگه درمونی نیست. این وقتا آدم باید بزنه بیرون، اگه شد سیگار بکشه، اگه نشد راه بره، اونقدر راه ب
مهر 97
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 5:03
زمان خیلی تند تند داره میگذره میخوام یه شخصیت خیالی در نظر بگیرم و باهاش حرف بزنم. اسمتو میذارم ارغوان. ارغوان؟ میدونی آدم بعضی وقتا تو موقعیتی قرار می گیره که قبلا بهش فکر کرده و تو گنگ بودنش گیر کرد
آبان 97
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 5:03
خسته ام و بیمار راه حلی ندارم اما راه فراری چرا امیدوار بودن به اینکه هیچ کسی به نقطه ای که من قرار دارم نرسه غلطه کاش در سرزمینی زندگی می کردم که امکان معاش بدون خانواده داشتم کاش در سرزمینی بودم که
آذر 97
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 5:03
به نام خداوند بله، من امروز از دیدار یار برگشتم و نگم که چقد دلم برا خودش و خونواده مهربونش تنگ شده :( مغزم قفله، چند روزه :))) چون مغزم قفل ه باید حرف نزنم دیگه فعلا همینقدر بگم که دلتنگم
دی 97
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 5:03
ایده ای برای شروع صحبتم ندارم از خیالاتی که ناخودآگاه و گاهی خودآگاه به ذهنم می رسد چیزی در واقعیت نصیبم نشده است چند شبی است در خواب و بیداری در هاله ای از مرگ قرار دارم که بر اغتشاشم افزوده، شیرین ا
خرداد 97
-
تاریخ: 1397/4/30 ساعت: 17:26
خدمت دوست عزیزم همه چی آرومه که فرمودن بهش رسیدن، منم بهش رسیدم یا نه و آدرس وبلاگ نذاشتن باید بگم تا رسیدن و چی معنی کنی، اگه منظور شما نامزد کردن باشه میخوام بگم خدا ما رو از شهریور 94 به نام هم زده، ولی اگه منظورتون ازدواجه نه عزیزم ازدواج نکردیم. Let's block ads! (Why?)
تیر 97
-
تاریخ: 1397/4/30 ساعت: 17:26
به راستی تغییر کردم نیومدم از غم غصه یا افسردگیم ناله کنم و نیومدم از خوشحالی 
اذر
-
تاریخ: 1396/10/29 ساعت: 5:01
دارم سعی میکنم انرزی پیدا کنم ولی حقیقت اینه که حالم اصلا خوب نیست و نیاز به کسی دارم که بهمتم و دوسم داشته باشه فقط همین + نوشته شده در xa0سه شنبه ۱۳۹۶/۰۹/۲۸ساعتxa09 PMxa0 توسطxa0پریدُختxa0 |xa0
دی 96
-
تاریخ: 1396/10/29 ساعت: 5:01
به نظر ميرسه انسان بعد از یه ماجراهای خاصی تو زندگی با یه سری مسائل بیگانه میشه، مبهوت و گیجه و از یه چیزایی بیشتر از قبل تحت تاثیر قرار میگیره. راستش نمیدونم زندگی همینه یا نه ولی آدم بعد از یه اتفاق هایی عوض میشه، زندگیش رنگ عوض میکنه ، ترد میشه و ميشکنه ، بی حوصله میشه و گاهی چقرمه، گاهی خودش هم ...