1هایی رو دارم تجربه میکنم که جدیده، اونقدر این حس افسردگی معتاد کننده هست که ترکیبی از جذابیت، تفکر، لذت، دنج بودن، و حتی امیدواری و به همراه داره. راستش حس میکنم استرسی ندارم اما همزمان احساس نمی کنم توی دنیا کار مهمی برای انجام دادن داشته باشم. جرات خودکشی و دارم اما دلم نمیخواد خودکشی کنم. هنوز هستن چیزهای جذابی که میتونم بهشون فکر کنم، مثل سفر و دیدار یک نسخه دو نسخه یا حتی سه نسخه جدید از خودم. میلاد و خیلی دوست دارم. میلاد هم منو خیلی دوست داره. دوست دارم یه جایی دراز بکشم و فقط از میوه و سبزی تغذیه کنم. دوست دارم، دوست دارم روح آزادتری داشته باشم و قوی تر پرواز کنم و هر روز سبک تر و عمیق تر بشم ...
بقیه شو نمینویسم، هنوز سر باز نکرده ...
برچسب:
نویسنده: نیکان رضاپور