از اولین باری که اینجا در مورد تصمیمم برای اپلای به خارج کشور نوشتم تقریبا 4 سال تمام میگذره.
توی این چهار سال اتفاقات خیلی زیادی افتاد، من بزرگ تر شدم، تصمیم گرفتم اپلای نکنم، زندگیم تغییر کرد و تصمیم گرفتم اپلای کنم ...
الان این منم، پریدختی که 31 آگست 2019 رسید به خاک کانادا و زندگی جدیدش شروع شد.
حقیقتش زندگی ما آدم ها پر از چلنج ه، این و تازه تموم کردی نوبت بعدی میرسه و این مساله گویای این هست که ما باید روح و فکر خودمون رو در حین حل چلنج ها پرورش بدیم.
من، پریدخت غصه ها، و فاطمه واقعیها الان تو سن 26 سالگی دانشجوی دکترا شیمی فیزیک محاسباتی هستم، چیزی که اگر امکان شو داشتم باید دو سال پیش شروع میشد، اما خب ما شهرستانی ها شرایطش و نداریم معمولا :))!
منم همون پری دختی که بعد از چهار سال نه چندان کم فراز و نشیب، همسر میلاد شده و هنوزم که هنوزه باورمون نمیشه که زن و شوهریم :))***
جذابیت جایی که الان توش هستم، برای آدم هایی که تو ایران میشناختنم بیشتره ... ، آدم هایی که کمتر با هم مراوده داشتیم، الان پیگیر احوالم هستن و بهم زنگ میزنن، نمیدونم این حسن نیت ها بعد از سال ها دوری هم ادامه پیدا میکنه اگر زنده باشم یا نه ... ، اما خوب مراوده هایی هستن اینا ...
بگذریم، ویزای میلاد اومد و این منم پریدختی که مثل همیشه منتظر میلادشه، تا خنده هاشو، زاویه هاشو دوباره ببینه و لمس کنه و بگه فتبارک الله احسن الخالقین ^_^
انشالا :*
برچسب:
نویسنده: نیکان رضاپور