از خیالاتی که ناخودآگاه و گاهی خودآگاه به ذهنم می رسد چیزی در واقعیت نصیبم نشده است
چند شبی است در خواب و بیداری در هاله ای از مرگ قرار دارم که بر اغتشاشم افزوده، شیرین است مرگ، شیرین برای کسی که درد و رنج روحی را تا مرحله ای تجربه کرده که با ماهیت انسانی خود بازوهای فکر خود را به شاید واقعیتی قطعا نامعلوم و نادیده می گشاید، چون می خواهد آسوده تر باشد، بیشتر درک شود یا بهتر رشد یا فکر کند
من اکنون فهمیده ام استنباط یا نوشتن و تحلیل چیزی خارج از سیستم تجربی خود و بیان مساله به صورت تابعی از فاکتورهای جهانی چیزی بسیار نادرست است چرا که تا فکر و جسم آدمی با دردی، مساله ای حتی خنده ای آغشته نشود قادر به درک آن نیست
غرض از درد چیزی نیست جز زندگی روزمره، دردهای لحظه ای. منشا درد چیزی نیست جز مسائلی که بشر هر روزه با آن سر و کار دارد. اما دلیل درد چیزی نیست الا روشی در شیوه نگرش من به زندگی. تمایلی به قرار دادن روح و فکر خود در بستر یا گروهی خاص ندارم اما تکان دادن زبان، زاویه دادن به فکر و حفظ شان انسانی همانقدر برای من مهم است که غذا برای یک گرسنه
تفسیر یاس، اندوه، افسردگی و سکوت مطلق من در چیزی نیست الا هر چه پر رنگ تر شدن تناقضات با محیطی که در آن قرار گرفته ام
نمیدانم رویاهای این چند روزه چه معنی می دهد. اگر قرار باشد به رفتن که بسم الله، بسیار شیرین، بسیار دلپذیر اما اگر قرار به ادامه این زندگی باشد باید بسازمش، باید انتخاب های خودم را هر چه سریع تر انجام دهم و باید سایه بانی بسازم برای این ذهن و جسمی که ظاهری ملول و باطنی خسته دارد از تشعشع شدید تعصب، بی شعوری و بی ادبیاتی
بشود که بگذرم ...
برچسب:
نویسنده: نیکان رضاپور