به سختی حالم خوب میشه ...
احساس میکنم توان روحیم خیلی کم شده. وقتی ایران بودم و هیچی نداشتم انگیزه م خیلی بیشتر از الان بود. حس میکنم بهترین کار برام اینه که برم توی تراس و خودمو پرت کنم پایین. تو این فاصله یه رقص شادمانه به پاس خاتمه این زندگی بکنم و بعدش از هر چیزی که هست و نیست قطع شم. تمام چیزی که میخام اینه و خیلی بهش رغبت دارم. ولی بازداشته میشم ازین کار به دلایل خیلی زیادی که به ذهنم خطور میکنه. اولیش اینه که من اونقدرها هم خاص نیستم و بسیارند افرادی که مثل منن، به قول مردم افسرده و بی ثبات
دومیش اینه که یک سری انسان من و دوست دارن. میلاد، مامی، وجی و الخ
سومیش اینه که اعتماد ندارم به هیچ چیزی
ولی درد میکشم و وسعت این درد از وزنه ای که روی قلب و مغزم هست قابل فهمه.
ای کاش تقدیر خودش منو برای حذف شدن از زمین انتخاب کنه زودتر
برچسب:
نویسنده: نیکان رضاپور