دیشب وبلاگ دختری نه چندان نا آشنارو مرور کردم که چقدر یکی دو سال پیش حال و احوال منو داشت.
پسری درون گرا که یحتمل حوصله ی ترسیم آینده رو نداشته عاشقش بوده، دختر نوشته بود شاید اون قدری من رو دوست نداره که بخواد زندگی آینده ش رو با من بنا کنه! و از ابهامات پی در پی و عشق و علاقه ی واقعی و زندگیش و .... نوشته بود.
دنیای عجیبیه، ولی خوشحال م از یک رنگی دوتاشون، خوشحالم از این که میبینم دو ماه پیش رابطه شون همیشگی شد و قدم در راهی گذاشتن که تهش ناپیدا اما خاطرشون جمع و دلشون آروم و پشتشون به هم قرص ه. خداروشکر به خاطر اینکه چیزی و براشون رقم زد که خودشون خواستن.
بعد ازدواجشون نوشته بود رویایی که تعبیر شد : )
اصلا آدم قند آب میشه تو دلش براشون 
براشون آرزوی خوشبختی مستدام دارم ♥♥
فقط اونجا که خسرو شکیبایی میگه دوستت دارم و تاوان آن هر چه باشد، باشد داستان من ه.
الحمدلله رب العالمین : )
برچسب:
نویسنده: نیکان رضاپور